{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁶

هیونگ:اصلاً نباید بری!
ا/ت:ولی من باید بفهمم اون شب چه اتفاقی افتاده!
تهیونگ:به چه قیمتی؟
صدای تهیونگ توی خونه پیچید. ا/ت از لحنش جا خورد، اما عقب نکشید.
ا/ت:به قیمت اینکه بالاخره بتونم بدون ترس زندگی کنم!
تهیونگ ساکت شد.
چشم‌های ا/ت پر از اشک شده بود، اما این‌بار گریه نمی‌کرد. فقط با صدایی که از شدت بغض می‌لرزید، ادامه داد:
ا/ت:می‌دونی چقدر سخته که هر روز با یه مشت خاطره‌ی نصفه بیدار بشم؟ یه روز به یاد میارم چقدر دوستت داشتم، یه روز یادم میاد چقدر ازت ناراحت بودم، یه روز هم می‌فهمم شاید تصادفم اصلاً تصادف نبوده. من دیگه نمی‌تونم از گذشته‌م فرار کنم.
تهیونگ خواست چیزی بگه، اما کلمه‌ای پیدا نکرد.ا/ت اشکی رو که روی گونه‌ش افتاده بود پاک کرد.
ا/ت:اون شب یه اتفاقی افتاده که همه‌چی رو ازم گرفته؛ خاطراتم، زندگیم و حتی تو رو. من حق دارم بدونم چی شده.
تهیونگ آروم‌تر گفت:
تهیونگ:حق داری… ولی منم حق دارم از این بترسم که دوباره از دستت بدم.
صدای تهیونگ این‌بار پر از خشم نبود؛ فقط ترس بود. ترسی که سعی می‌کرد از بقیه پنهانش کنه، اما حالا کاملاً توی نگاهش دیده می‌شد.جین از جاش بلند شد و بین اون دوتا ایستاد.
...
دیدگاه ها (۳)

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁵ا/ت با نگرانی گوشی رو روی میز گذاشت.ا/ت...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط